دكتر عقيقى بخشايشي
37
طبقات مفسران شيعه ( فارسي )
* قرآن و معارضات معارضه با قرآن نه در عصر نزول و نه در اعصار بعدى هرگز صورت عملى و جدّى به خود نگرفته است . با اينكه قرآن مجيد در تثبيت حق بودن خويش ، تحدّى و دعوت به إتيان به مثل كرده است ، گاهى با آوردن يك سوره و گاهى ده آيه ، و گاهى حتّى با آوردن يكآيه ، تحدّى نموده است . گاهى در مبارزه با لفظ و ادب و گاهى در مقام لبّ و معنى ، چه در گذشته و چه عصر كنونى ، ولى هميشه از نظر محتوى و سطح معارف و فرهنگ نورانى خويش ، معارضين و مخالفين خود را خلع سلاح و حجّت آنان را باطل ساخته است « 1 » و اين امر نه براساس منصرف ساختن اذهان « صرف اذهان و همم » است كه نظّام گويد و نه براساس انديشههاى ازلى است كه آقاى ابو الحسن اسفراينى گويد ، حاشا و كلّا ! بلكه از نظر واقعيّت عينى و مفهوم واقعى و خارجى و جوهرهء وجودى خود قرآن كريم است . اگر روزى مسيلمه كذّاب پسر حبيب از « بنى حنيفه » در تقليد از سورهء كوثر إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ( ما به تو كوثر و خير كثيرى عنايت كرديم ، پس نماز بگزار و قربانى نحر كن . دشمن بدخواه تو ، ابتر و مقطوع النسل است ) مىگفت : « انّا اعطيناك الجماهير ، فصلّ لربّك و هاجر ، انّ مبغضك رجل كافر » . ( ما به تو تودهها را داديم ، پس نماز بگزار و كوچ كن كه دشمن تو مرد كافر است ! ) يا به تقليد از سورهء فيل مىگفت : « الفيل ما الفيل له خرطوم طويل ، و ذنب و بيل . . . . » ( فيل . تو چه مىدانى كه چه فيلى است ؟ آن حيوان ، داراى خرطوم دراز و دم كوتاهى است ! ) يا طليحه پسر خويلد از قبيلهء « بنى اسد » از شجاعان عرب مىگفت : « انّ اللّه ما يصنع بتعفير وجوهكم و وقيح أدباركم شيئا ؟ فاذكروا اللّه قياما » ( خداوند با خاكآلوده كردن صورتها و كج كردن پشتها چه كارى دارد ، پس ايستاده خدا را ذكر كنيد ! ) يا سجاح دختر حارث از قبيلهء « بنى تميم » كه در قبيله مسيحى « تغلب » هواخواهانى پيدا كرده بود و چون به تنهايى كار را از پيش نبرد ، با كذّاب يمامه ، مسيلمه ازدواج كرد تا تيم حمله تشكيل دهند و از بافتههاى او در برابر قرآن اين است : « عليكم باليمامة ، دفّوا دفيف الحمامة ، فانّها عزّ و صراحة ، لا يلحقكم بعدها ملامة » ( همانند كبوتر به يمامه پر به كشيد ، چون عزّت و عظمت در آن نهفته است تا بعدا پشيمان نشويد ) كه خود او بالاخره پر كشيد و رفت و به مسيلمهء كذّاب پيوست و با او پيوند زناشوئى بست ! يا از ابو العلاء معرّى نقل مىكنند : « اقسم به خالق الخيل و الرّيح الهابة ، بليل بين الشراط و المطالع انّ الكافر لطويل الويل و انّ القمر لمكفوف الذيل . . . » ( سوگند به خالق اسب و آفريننده باد كه بين دو ستاره شراط و سهيل مىوزد ، كافر عذاب دارد و عمر پايانپذير است . ) وقتى به او گفتند چرا اين كلمات ، خشن و ناهنجار هستند و لطف و صفاى قرآن را ندارند ؟ گفت : « بگذاريد چند قرن بگذرد ، قرائت در معابد سخنان مرا صيقل خواهد داد ، آنگاه خواهيد ديد ! » يا ابو الطّيب متنبّى پيامبر صحراى سماوه نيز هوا و هوس خام مبارزه با قرآن را داشته است و به نقل معرّى اين سخنان از معارضات اوست : « و النّجم السيّار ، و الفلك الدوّار ، و اللّيل و النّهار ، انّ الكافر لفى أخطار ، امض على سننك واقف اثر من قبلك من المرسلين . . . . » « 2 »
--> ؟ آن كتاب مىباشد كه بخش اول آن به صورت خطى در كتابخانه حقير موجود است كه تاريخ تحرير آن 1128 ه حدود 300 سال پيش مىباشد . ( نقل از پيشگفتار خلاصة المنهج به قلم مرحوم ملا فتح اللّه شريف كاشانى ، م 988 ه . ق ) ( 1 ) الاتقان ، جزء 1 ، چاپ بيدار ، ص 156 . ( 2 ) الميزان در موارد مختلف و متعدّد .